RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 1451 | بازديدهاي امروز: 4| بازديدهاي ديروز: 20
درباره خودم
لوگوي وبلاگ
پيوندهاي روزانه

لينک هاي دوستان
لوگوي دوستان
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

 


امروز جمعه است و...


وقتي مي خواهم تاريخ بالاي صفحه را بنويسم;گوشه اش طوري که فقط خودم ببيتم،مينويسم:جمعه است و او نيامد!


همکلاسيم از گوشه ي عينکش نگاهش را قل ميدهد روي دفترم.نگاهش را مياندازم روي دفتر خودش.دفترم را مثل بچه هاي کوچکي که که مي خواهد کسي از رويشان تقلب نکند تا ميکنم.


همکلاسي ام چشم غره ميرود،و نگاهش را از روي دفترش بر ميدارد و مي اندازد روي تخته کلاس.معلم همکلاسي ام کنار دستم را صدا ميزند و او ميرود.


گوشه تاريخ دفترش طوري که فقط خودش ببيند مينويسم:جمعه و او نيامد!بر ميگردم و پشت سرم نگاه مي اندازم.هيچ کدام از بچه هاي پشت سرم نشسته اند حواسشان به من نيست.


روي دفتر هردوشان مينويسم:جمعه.هر دوشان بر سرم فرياد ميزنند.معلم به سمت ميز من ميايد.نگاهش را به نگاهم گره ميزند يک گره کوره که هر چه تلاش ميکنم نميتوانم بازش کنم.ميگويد : خودکار نو خريدي روي دفتر خودت امتحان کن.


کلاس غرق خنده ميشود.قسمتي از گره کوره را باز کردم اما نميدانم چرا گوشه سمت چپش باز نميشود.


معلم ميگويد: بفرماييد بيرون.حس مي کنم دنيا بر سرم خرتب شده است.گره کوره باز ميشود از جايم بلند ميشوم.راهروي ميان نيمکت ها را طي ميکنم. نزديک تخته ميرسم... گچ را بر ميدارم.وروي تمام فرمول هاي شيمي مسايل فيزيک و اتحاد هاي رياضي و تاريخ ادبيات و اشعار کي وکي بزرگ مينويسم: امروز جمعه است کسي منتظر نيست؟؟؟!!!


بر ميگردم و پشت سر را نظري مياندازم انگار خواب ميبينم کلاس غرق در اشک است.و جمله خودم صدها بار جلوي اسمم ميرود و ميايد:امروز جمعه است......... کسي منتظر نيست؟معلم به سمت تخته مي آيد.


همه اعداد و فرمول ها و جملات را پاک ميکند وبا خط درشت مينويسد:درس امروز درس انتظار!و بچه ها کنار تاريخ بالاي صفحه شان طوري که فقط خودشان ببينند،مينوسند :جمعه و او نيامد!


اما معلم گوشه تخته طوري که همه بچه هاي کلاس ببينند،مينويسد:تا جمعه ديگر انتظار ها باقي است!




نويسنده: زهرا(پنجشنبه 24/5/1387 :: ساعت 11:40 عصر)

اي سرو بوستان ايستادگي! اي زيباترين گل باغ حسين (ع)! اي جوان رعنا و رشيد حسين (ع) اي علي (ع) را يادگار! اي علي اکبر! گلستاني از زيباترين گل هاي فداکاري! و دريايي از آبيِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتي، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشير تو نشسته تا خاطره دلير مردي هاي بدر و حنين را بر آن نقش نمايي و تمثال قدم هاي رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کني. تو که در صورت و سيرت شبيه ترين بودي به پيامبـر خير و برکت (ص)! ســـلام و درود بي پايان بر صورت و سيرت پيامبر گونه ات.


نويسنده: زهرا(چهارشنبه 23/5/1387 :: ساعت 4:54 صبح)

بوي عطر دلکش ياس آمده        شيعيان ميلاد عباس آمده


ميلاد حضرت ابوالفضل العباس اسوه جانبازي و ادب و روز جانباز برهمگان مبارک


Image and video hosting by TinyPic




نويسنده: زهرا(پنجشنبه 17/5/1387 :: ساعت 10:22 صبح)

باتحقيقات عميق تري که درباره ولادت مسعود ابوعبدالله الحسين يعني سيدالشهداارواحنافداه در تاريخ به عمل آمده اين ميلاد مبارک در سوم يا پنجم ماه شعبان سال سوم هجرت به وقوع پيوسته اگربنا بوداز معجزات وحوادث غير طبيعي صحبت کنم ولادت سيد الشهداءرابه اين سادگي تعريف نمي کردم ولي بگذاريد قلم من به روش عادي خود ادامه دهد.


پسري که درروز پنجم يا سوم ماه شعبان سال سوم  هجرت در خانه علي(ع) به دنيا آمد و نام مادر او نيز فاطمه نام دارد در قرآن آمده که اولين کسي که به بهشت مي رود ودرهاي بهشت به سوي او باز ميشود حسين نام دارد وقتي که حسين در دامان فاطمه زهرا قرار گرفت حسين ناميده شد يعني رسول الله صلي الله عليه وآله  وي را حسين ناميد وبنا به شيوه مرضيه خوددر گوش راست وچپش اذان واقامه گفت .کتمه باهره توحيد را به فرزندش خواند وبعد دستور فرمود که به وزن نوزاد نقره خام تهيه کنند وبه ايتام استحقاق تصدق دهند ويک گوسفندرا به  عنوان عقيقه بنام حسنين بن علي سر بريدند و لاشه اش را ميان تهيدستان مدينه قسمت کردند.




نويسنده: زهرا(دوشنبه 14/5/1387 :: ساعت 6:26 عصر)


اقرا بِسمِ رَبِّکَ الَّذي خَلَق ...


27 رجب المرجب، سالروز بعثت خاتم رسولان، صاحب قرآن، افضل پيامبران، نبي مکرم اسلام، پيغمبر رحمة للعالمين، حضرت محمّد مصطفي(صلي الله عليه وآله و سلم) را به پيشگاه مقدس و منور گل سر سبد عالم هستي، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و تمامي شيعيان و پيروان خاتم الأنبياء(صلي الله عليه وآله و سلم) تبريک و تهنيت عرض مي گويم.


*************************


به روايت امام حسن عسکري(عليه السلام)، چون چهل سال از عمر شريف حضرت محمد مطصفي(صلي الله عليه و آله وسلم) گذشت؛ حقتعالي دل آن حضرت را بهترين دلها و خاشع تر و مطيع تر و بزرگ تر از همه دلها يافت. پس ديده آن حضرت را نور ديگر داد و امر فرمود که درهاي آسمان را گشودند و فوج فوج از ملائکه، به زمين مي آمدند و رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نظر مي کرد ايشان را. مي ديد و رحمت خود را از ساق عرش تا سر آنحضرت متصل گردانيد. پس جبرئيل فرود آمد و اطراف آسمان و زمين را فرو گرفت و بازوي حضرت محمد مطصفي(صلي الله عليه و آله وسلم) را گرفت و حرکت داد و گفت: يا محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) ! بخوان. حضرت فرمود: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت:



« إقرَأ بِسمِ رَبِّکَ الَّذي خَلَق * خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَقٍ * »



پس وحي هاي خدا را به پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) رسانيد. (1)


در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) منقول است که: اجابت رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) را نکرد احدي پيش از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(عليهماالسلام) و حضرت خديجه کبري(سلام الله عليها)؛ و بعد از آن سه سال آن حضرت در مکه پنهان و خائف بود از کافران و انتظار فرج مي کشيد، تا آنکه حقتعالي امر نمود حضرت محمد مطصفي(صلي الله عليه و آله وسلم) را به اظهار دعوت خود. پس آن حضرت به مسجد آمد و در حجر اسماعيل ايستاد و به صداي بلند ندا کرد: اي گروه قريش! و اي طوائف عرب! شما را مي خوانم به سوي شهادت به وحدانيت خدا و ايمان آوردن به پيغمبري من و امر مي کنم شما را که ترک کنيد بت پرستي را، و اجابت نمائيد مرا در آنچه شما را به آن مي خوانم.


پس قريش، پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) را استهزاء کردند و با زبان خود، آزار آن حضرت مي کردند و از ترس حضرت ابوطالب(عليه السلام) ضرر ديگر نمي توانستند به او رسانند.


حضرت محمد مطصفي(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودند: اگر ايشان آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند و جميع روي زمين را به من بدهند، من مخالفت پروردگار خود نخواهم کرد و لکن من يک کلمه از شما مي خواهم. گفتند آن کلمه چيست؟ پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود: گواهي دهيد به يگانگي خدا و رسالت من. (2)


(1) حيوة القلوب، ج2، ص260.


(2) حيوة القلوب، ج2، ص263.


*************************


قَالَ الإمام الصّادِقُ(عَلَيهِ السَّلامُ):إنَّ إبليسَ إربَعَ رنّات:أوَّلهنَّ يَومُ لَعن،وَ حينَ


إهبِطَ إلَي الأرضِ، وَ حينَ بَعَثَ مُحَمَّد(صَلَي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم)


عَلي حينَ فترَة مِن الرُّسُل، وَ حينَ


أنزلَت أمُّ الکِتاب.


امام جعفرصادق(عليه السلام) فرمودند: ابليس چهار بار ناله کرد:


1ـ اولين ناله اش روزي بود که از رحمت خدا دور شد.


2ـ هنگاميکه به زمين فرود شد.


3ـ وقتي که حضرت محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) به هنگام خاموش چراغ هدايت پيغمبران، به پيغمبري مبعوث گرديد.


4ـ موقعي که سوره فاتحه بر پيغمبر فرود آمد. (2)


(2) خصال، باب الأربعة، ص291، ح141.




نويسنده: زهرا(چهارشنبه 9/5/1387 :: ساعت 10:24 صبح)

حيات شهيد


مقدمه:


­­- بعضي معتقد و بعضي منکر حيات برزخي هستند.( در متفکران اسلامي)


    - قرآن مرگ را به دو صورت مطرح مي کند: موت( آل عمران/ 185)- قتل( انبياء/ 35)


    - هر انساني يک موت دارد و يک قتل( در روايات امام باقر عليه السلام )


1- آيا موت با قتل در قطع حيات تفاوت دارد؟( تفاوت موت و قتل در روايات و آيات)


     آل عمران 144/ 156/ 157/ 158- حج 58- احزاب 16


2- حيات در مقابل موت استعمال شده نه در بابر قتل? پس تفاوت است.


     بقره 28/ 73/ 164/ 243/ 258/ 260- آل عمران 27/ 49/ 156- انعام 95/ 122/ 162


     اعراف 25/ 158- توبه 115- نحل 21


3- حال که حيات از مقتول سلب نشده منظور از حيات سلب نشده چيست؟


     بقره 154- مربوط به شهداي بدر          


     آل عمران 169- مربوط به شهداي احد 


  حيات شهيد به دو معنا:


     1- فعل( عند ربهم يرزقون)


     2- درک( فرحين بما آتاهم الله)


4- اقوال در مورد چگونگي حيات شهيد:


    - اين همان حيات برزخي است، اختصاص به شهدا ندارد.( مجمع- نمونه)


    - منظور از حيات، هذايت شهيد است.


    - منظور از حيات، زنده بودن نام شهيد است.


    - منظور از حيات زنده شدن در قيامت( اهل سنت)


    - منظور از حيات همان شهداي خاص بدر و احد است که ظاهر آيه مي گويد.


    - ( استاد جوادي آملي) حيات هم مخصوص شهدا است و منظور حيات برزخي و يا احتمالات ديگر نيست.( به دليل قرآن)


       آل عمران 195- توبه 13- نساء 74- انفال 17- حج 58 و 59- صف 4.


        نکته: نمونه ها از فعل و درک شهدا را بايد در کرامات جستجو کرد:


    - امضاء کارنامه توسط شهيد


    - خريد خانه توسط شهيد


    - نجات فرزند توسط شهيد




نويسنده: زهرا(يکشنبه 30/4/1387 :: ساعت 3:32 عصر)


اللهم صل و سلم و زد و بارک علي السيد المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابي شبير و شبر , قاسم طوبي و سقر الانزع البطين,الاشجع المتين,الشرف المکين,العالم المبين,الناصر المعين , ولي الدين , الوالي الولي , السيد الرضي , الامام الوصي,الحاکم بالنص الجلي , المخلص الصفي,مولي الموحّدين، کهف الزاهدين، ملجأ العابدين، تاج العارفين، امير‌المؤمنين،الدفون بالغري ليث بني غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولي الکونين و الثقلين . الامام بالحق ابا الحسنين صلوات الله و سلامه عليه و روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.الصلوة و السلام عليک و علي آلک يا ابا الحسنين , يا امير الموءمنين , علي بن ابي طالب , يا اخ الرسول , يا زوج البتول , يا ابا السبطين , يا حجة الله علي خلقه , يا سيدنا و مولانا , انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الي الله و قدمناک بين يدي حاجاتنا في الدنيا و الآخره , يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله


سالروز ولادت اولين ستاره درخشان آسمان امامت، مولاي متقيان، قهرمان هميشه پيروز اسلام، يگانه بزرگواري که دوست و دشمن اعتراف به


کرامت، دانائي وشجاعت وي دارند، حضرت امام علي (عليه السلام) بر همه شيعيان جهان مبارکباد.




نويسنده: زهرا(چهارشنبه 26/4/1387 :: ساعت 6:4 عصر)



خجسته ميلاد پيامبر رحمت محمد مصطفي (ص) و احياگر  (ص) تهنيت باد.





نويسنده: زهرا(سه‏شنبه 6/1/1387 :: ساعت 12:2 صبح)


چشم به هم گذاشتيم ، محرم و صفر رفت.


دوستان عزيز و عزادران ابي عبدالله ! اجر همه با امام حسين . قطعا نيازي نيست خسته نباشيد بگم ، چون شرکت در مجالس اهل بيت که خستگي نداره .ضمن اينکه وارد شدن به ماه شادي و سرور اهل بيت ، ربيع الاول ، غم و غصه ها رو از دل پاک مي کنه.


با توجه به تموم شدن ايام عزا و درآوردن لباس هاي سياه ، قالب وبلاگ ما هم کمي تغيير مي کنه. خدا کمک کنه که دل و روح ما هم به بهترين رنگ ها و قالب ها دربياد .


لازم مي دانم حلول ماه ربيع الاول رو به همه ي محبين و شيعيان اميرالمؤمنين (ع)تبريک عرض کنم و يه بار ديگه بر دشمنان اهل بيت لعنت بفرستم




نويسنده: زهرا(دوشنبه 20/12/1386 :: ساعت 12:28 عصر)

   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
<